Darvish

گویا پدر جعفر شهری شغل های مختلفی داشته و هر از صباحی به یک کار مشغول میشده و گویا زمانی درویش شده بود تا زمانیکه در سبزوار چند درویش واقعی متوجه میشوند و او را گرفته بعد از این که به او میگویند درویش واقعی کسی است که 
نان خود میخورد و زحمت دیگران میبرد و گره گشای مردم است  . اگر چه در مقابل هر ضعف و شدت و زشت  و زیبا از بی اختیاری و پاکی طینت هم چون آب رنگ تعلق میپذیرد و اما هم چون آتش نه تنها پلیدی قبول نمیکند بلکه هر آلودگی را پاک و تطهیر میسازند . خطا میبیند جفا نمیکند و چون خود میبیند عطا قطع نمینماید . کوهی محبت را مویی دیده و پر کاهی محبت را کوهی فرض  میکنند . آنچه بر خود نمیپسندد بر دیگران نمیپسندد و ان چه بر خود روا میدارند در باره دیگران اعمال میکنند . هیچ امری از امور ناگوار نمینماید  و به هر خوب و بد تن به رضا میدهد . همواره خود را گناهکار میداند و بر گناه هیچکس خرده نمیگیرد. گناه گناهکار را فراموش و محاسن او را به خاطر میسپارد .با هیچکس سر عناد و لجاج ندارد . بخل و حسد و کینه در قاموس او نیست . بر آنکس غبطه میخورد که قواعد انسانیت را از او بهتر فرا گرفته باشد .غم  به خود راه  نداده . راحت و زحمت را یکسان بداند . مال و مکنت را خادم به خود  حساب آورده هرگز دل بدان نمیبندد عیش امروز را به به فردا نمیافکند و غم دیروز  و فردا را نمیخورد . برای گذشته تاسف نمیخورد و بر بلای نیامده دل پریشان نمیسازد .کمتر از انچه میداند ادعا میکند و مدعی هیچ معلومی نمیگردد . دچار شرم نمیشود . عیش و عزا وسحت و مرض در حیات و ممات خود و هر عزیز برایش یکسان است .کم آزاری  , بردباری , تسلط به هوای نفسانی , انضباط در امور دنیا و قناعت , شناسایی حقوق خود و دیگران از اعتقاداتش میباشد که تمام پیغمبران خدا برای همین امر فرستاده شده اند.  بعد از گفتن تمام این حرف ها میرزا ابراهیم پدر جعفر شهری  کتک مفصلی خورده و مجبور میشود عطای درویشی را به لقایش به بخشد و از ان شهر بگریزد . 


Comments

Popular posts from this blog

جهنمی ها

روز از نو و روزی از نو