روز از نو و روزی از نو


روز از نو و روزی از نو !
💎پسرک جلوی خانمی را میگیرد
و با التماس میگوید :

خانم ، تو رو خدا یه شاخه گل بخرید
زن در حالی که گل را از دستش میگرفت نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد ، چه کفش های قشنگی دارید !
زن لبخندی زد و گفت : برادرم برایم خریده است
دوست داشتی جای من بودی ؟
پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت :
نه ولی دوست داشتم جای برادرت بودم
تا من هم برای خواهرم کفش میخریدم.

Comments

Popular posts from this blog

جهنمی ها

Darvish