علی اقا رفت .

امروز از مرگ شوهر خاله ام علی افروزه آگاهی پیدا کردم شوهر خاله ای انسان و دوست داشتنی که ما او را علی اقا میشناختیم که البته بابا علی اسمی بود که نوه هاش به این نام صداش میکردند . من علی اقا رو از بچگی باهاش بزرگ شدم او همیشه با ما بود . فوتبالی بود و مرا با خودش به امجدیه میبرد که این عشق فوتبالش هم در من و بچه های دور و ورش و نوه هایش هم سرایت کرده که یادم هست تا آخرین روز هاش هم فوتبال تماشا میکرد . حالت بزرگی و پدری با من نداشت وقتی که دور و برش بودم احساس میکردم که با یکی از رفیق هام هستم . با خاله اعظم هم مسل رفیق بود رفقایی که باهم همیشه جر و بحس داشتند ولی هوای همدیگر را داشتند . مرد بزرگی از کنارمان رفت و جایش خالی است .

Comments

Popular posts from this blog

جهنمی ها

Darvish

روز از نو و روزی از نو