در فکرش بودم و در یک لحظه به یاد روزی افتادم که همراه او به ملاقات داییم در زندان رفته بودیم . او تازه با داییم دوست شده بود و چند ماهی بود که با هم زندگی میکردند که داییم به خاطر مصاحبه ای که با یک نشریه در مورد خواهر شاه کرده بود دستگیر شد و به زندان افتاده بود که من با او به ملاقاتش رفتیم. زن خوب و سادهای بود و از کارهای داییم بی خبر بود و همیشه میخواست بفهمند که او هم عقاید خودش را دارد ولی داییم توری رفتار میکرد که او مجبور میشد کمتر حرف بزند و در خودش باشد. 

گفتم در فکرش بودم که او را در تلویزیون دیدم در حال مصاحبه با بی بی سی فارسی در لندن در باره آزادی زنان در ایران صحبت میکرد. 

Comments

Popular posts from this blog

جهنمی ها

Darvish

روز از نو و روزی از نو