یکی از مهمترین دغدغه های جاری برای تک تک ایرانی ها در ایران و سراسر جهان اندیشیدن به این سوال است:
آینده ایران چی میشه و برای ایجاد تغییر در وضع موجود ، نیروی درونی مهم تر است یا فشار بیرونی؟
این متن من بابت چوسناله و ننه من غریبم و تحریک احساسات و جمع کردن کمک و اعانه نیست.
سه روز قبل اتفاق ناخواسته ای افتاد و من ناچار شدم طی مدت سه روز ۲۵۰ ملیون تومان (۵هزار دلار)پول نقد تهیه کنم.
بازارها کاملا راکد و کساد هست و درآمدهای ما تولیدکنندگان خرد ، هرروز کمتر و کمتر میشه و تقریبا چیزی برای پس انداز باقی نمیمونه.
این پول را در مدت یکماه میتونستم تامین کنم ، اما الان شرایط اضطراری بود و ناچار بودم برای تامین این پول به هر دری بزنم و سه روز فرصت زیادی نیست.
به تک تک دوستان نزدیکی که از تمکن مالی و درآمد خوب برخوردار هستند زنگ زدم ، همه نالیدن و گفتن ایکاش یکماه قبل میگفتی ، ایکاش وقت بیشتری داشتی ، ایکاش در موقعیت بهتری میومدی و...
همه یا چک هاشون لنگ بود ، یا اقساطشون عقب افتاده بود ، یا با زنشون دعوا داشتن و یا در شرف ورشکستگی و درگیر دادگاه بودن.
رفتم پیش چندتا بنگاه معاملاتی زمین و یک ملک کوچک پیشنهاد دادم برا فروش.
اونجا هم داستان همین بود:
پول نیست ، بازار نیست ، مشتری نیست ، همه فروشنده هستن و...
اما آخر سر بعد از سوخته کندن های متوالی ، میگفتن ما ملکتو به این قیمت خریداریم!
چه قیمتی؟
۵۰ درصد زیر قیمت واقعی و منطقه ای!
اونم با شرایط نقد و اقساط...
از روی ناچاری رفتم ماشینم را بفروشم ، همون داستان بنگاه های املاک در بنگاه های اتومبیل حاکم بود.
شبیه و جفت ماشین منو توی همون بنگاه میفروختن ۶۰۰ ملیون تومان ، اما ماشین من با گارانتی و کیفیت بهتر را ۵۴۰ ملیون میخریدن.
چند نفر از دوستان متشرع و پشمالو آدرس دادن که برو سراغ فلان صراف و پول بهره ای بگیر!
پرسیدم طرف چقدر بهره میگیره ، گفتن بستگی داره ، از ماهانه ۹ درصد تا ماهانه بیست درصد!
توی این وقت کم امکان وام گرفتن از بانک ها هم نیست و این کانال هم مسدود بود.
اگر طبق آمارهای رسمی دولت محاسبه کنیم ، من جزو گروه بیست درصد توانمند جامعه محسوب میشم و حداقل ۸۰درصد ملت ایران اوضاعشون از من بدتر و درآمدشون کمتر هست.
جالب اینکه من پول را بیست روزه میخواستم و قبل از بیست روز برمیگردوندم و قرض چندماهه و چندساله درکار نبود.
حالا تصور کنید وقتی حال و روز ما اینجوریه ، وای بحال فقرا و افراد نیازمند و بی پشتوانه.
در قسمت اعظمی از جامعه ی ایران چیزی بنام اخلاق وجود نداره ، چون همه برای بقا تلاش میکنن و دست و پا میزنن و اولویت با حفظ خودشون به هر قیمت هست.
اکثریت ملت اونقدر تحت فشار هستن که با نوع دوستی و همیاری و قرض و... بیگانه شدن و اگر خیلی زرنگ باشن بتونن خانواده خودشون را تامین کنن.
توی این وانفسا همه دنبال مال صاحب مُرده و افراد گرفتار و درآمدهای دلاری هستند تا از کنار آنها دوتا پله را با یه قدم بالا برن و درآمد بهتری داشته باشند.
این وسط همه گرفتار یه مشت دزد و شیاد و کلاهبردار میشن و اصل مالشون هم به فنا میره.
پولدارها دغدغه فقرا را ندارن و باور نمیکنن خانواده هایی لنگ دو یا ۵ملیون تومان پول هستند ، و از طرفی پیش خودشون میگن اگر من امروز به فلان فقیر کمک کنم و پول قرض بدم از کجا معلوم که بتونه قرضش را پس بده و پولم برگرده!
و از کجا معلوم عادتش نشه و هرروز نیاد برا قرض گرفتن!
دولت نمیتونه تورم را مهار کنه و درآمد ملت هرروز آب میره.
از طرفی هم هرروز فسادی از دل همین ملت و دولت بخاطر ناتوانی دولت و ویرانی زیرساخت ها بیرون میزنه و یه نفر میاد اندازه یک ملیون نفر پول برمیداره و فلنگو میبنده و میره.
امروز ایران زمین به جایی رسیده که شما به چشم خودت میتونی ببینی قوانین جنگل بر جامعه حکمفرما شده و همه دنبال سیر کردن شکم خودشون و بستن بار و بندیل و حفظ بقا هستن.
چیزی بنام جامعه و ملت و اتحاد ملی و ریاضت جهت سربلندی و... وجود نداره و همه آتیش پای دیزوی خودشون میکنن.
تمامی موارد بالا را میتوان در بسیاری از رفتارهای اجتماعی و فرهنگی جامعه مشاهده کرد.
از خلاف های متعدد در رانندگی بگیر تا نابودی زمین های کشاورزی برای ساخت ویلا و خوشنشینی.
از پارتی و رشوه در اداره ها تا قسم های دروغ و کاسبی های کثیف در بازار.
از دورویی در زندگی شخصی و اجتماعی تا نفاق و حسادت و چشم و هم چشمی.
خلاصه اتفاقات خیلی خیلی بدی توی مملکت افتاده و ملت از اصل خودشون به شدت دور شدن.
همه منفعت طلب شدن و فقط و فقط دنبال سود خودشون از راه لطمه زدن به دیگران هستند.
براشون آینده مملکت و شهر و دهات مهم نیست و فقط درگیر حال و گذران امروز به هر نحو هستند.
این متن را نوشتم برای دوستانی که تصور میکنن این ملت تغییر کرده و منتظر معجزه و ساخت ایرانی جدید هست و برای ساخت ایران بزرگ و سرافراز همه چیز آماده هست و فقط یه سری باید برن و یه سری باید بیان...
بقول آقاجونم ، اینا سی قروش میخوان به سه تومان...
Comments